غر و این صوبتا

  • ۲۲:۴۴

هی سعی کردم پست نزارما اما خدایی نمیشه:/

باید حتما بگم که دلم گرفته و حالم بده و این صوبتا.

باز امشب از اون شبایی که دو میخوابم چهار بیدار میشم.پنج و نیم حرکت اتوبوس،یه ربع به هشت ابوذر،تاکسی به مقصد خوابگاه،تندتند جابه جا کردن وسیله ها تو اتاقی که هنوز توش سهمی ندارم و تختی ندارم و کمدی نیز هم ندارم:| چون هنوز ترم تابستانیا تخلیه نکردن:/

بعدم که آژانس به مقصد بیمارستان امام،کلاس که تموم شد بدوبدو آژانس به مقصد بیمارستان طالقانی.این چه برنامه ایه خداوکیلی واسمون ریختن:|

همه اینا یه طرف اینکه بعد کلاس خسته و کوفته برمیگردم خوابگاه،تخت ندارم بخوابم،اینو کجای دلم بزارم:/


بخوام خیلی مثبت انگیزناک به مسئله نیگا کنم اینجوری تفسیرش میکنم که خدا یه کاری کرد اینحوری شه و تداخل ترم تابستان و پاییزه پیش بیاد،اتاقای چهارنفرمون هشت نفره شه تا بهم بفهمونه ماهی گلی جان ای بنده خطاکار پریشان حال ،بدان و آگاه باش که همیشه بدتری هم وجود دارد ،پس اگر تختی داری و کمدی،سجده شکر به جای آور.و اینقد زر نزن که خونه شخصی میخوام:/

این هفته رو کلا تخت مخت ندارم:( واسه همینم از تعطیلی وسط هفته استفاده کرده میپرم میام خونه.تازه آخر هفته هم میخوام برگردم.اما از بعدش که تخت دار شدم آخر هفته ها نمیام دیگه:(

  • ۵۰
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan