از اون شب هایی که میشه تا صبح گریه کرد ولی خیلی خسته م خیلی:)

  • ۰۱:۰۹
چقدر امروز ضدحال خوردم سر خابگاه،چقدر فرسایش اعصاب داشتم..
یه دانشجوی آزاد اردبیل انتقالی گرفته اینجا اونوقت مسئول خابگاه ما بهش اتاق داده ولی نفر پنج که تخت و کمد نداره.
بعد ایشون خیلی شیک اومده تخت و کمد منو گرفته:/ با چه مصیبتی تختمو پس گرفتم ..
بچه ها ..دعا کنین کمدمو خالی کنه که اگه نکنه و وسیله هام همینجور رو زمین بمونه از غصه زورگوییش و بی وجدانیش دق میکنم:((((
من کمد شخصیمو داشتم خابگاه برام جهنم بود چه برسه اونم نداشته باشم..
خدایااا..فهمیدم،حالیم شد که همیشه بدتری هم هس،حالیم شد که چقد شرایط فوق العاده ای داشتم:| نزار اذیت شم.
دختره پررو آخه دانشجوی آزاد رو چه به این خابگاهای دولتی اون باید بره خودگردان:|
  • ۶۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan