این شبایی که فرداش باید بکنی بری

  • ۲۰:۲۳

خب الان میتونم خوشال باشم که تختمو دارم و اون بالا مختص خودمه:)

و اصلا به این فک نکنم که فردا که برم باز وسایلام کف اتاقه.

درستش میکنم:) به شرط نگاه خدا


ولی در کل نمیدونم چرا دلم میگیره شبایی که فرداش میخوام برم:|

میدونم که مقاومم،میدونم که همه اتفاقای زندگیم،همه غم هاش هرچند شاید کوچیک،همه کمبوداش پای خودمه،به دوش خودمه،خیالی نیس،ما خوشیم:)


یه خوبی ای که دارم اینه که همیشه و در هر شرایطی میتونم منتظر یه اتفاق خارق العاده ی معحزه وار باشم:)

  • ۵۵
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan