یاد میگیرم بالخره:)

  • ۱۸:۳۰

اومدم‌ سالاد شیرازی درست کنم،همه گوجه ها له شد:|

مامان هی نیگا میکنه میگه بده چاقو‌رو‌تیزش کنم.

که البته موافقت نکردم چون ممکن بود دستمو ببرم.

پس از تلاش های فراوان مامان گف نابود کردی خودتو،بده بقیه ش رو خودم درست کنم.

شروع که کرد دیدیم مشکل از من بوده نه از کارد:/

هیچی دیگه الان دستم چنان خسته س انگار کوه کندم:|

  • ۴۸
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan