کلاس قلب

  • ۱۵:۳۲

کلاس قلب بود

دستم رو تکیه سرم کرده بودم و داشتم استادو نیگا میکردم.

استاد عینک به چشمش داشت،نور منعکس شده بود چشماشو نمیدیدم که کی و کجا رو نگا میکنه.

وقت نهارم بود یه ربع به یک،بچه ها هم گفتن سلف بیمارستان تا یک غذا میده.

حواسم پی نهار بود.

فهمیدم استاد سوال میپرسه اما دقت نکردم چی!ته سوالشم که داش مکث میکرد منتظر جواب شه یه خانوم دکتر گفت.

من استادو نگا میکردم ولی به خاطر انعکاس نور نمیدونستم استاد کی رو نگا میکنه،فقط میدونستم که سمت ماست:)

بعد گف خانوم دکتر خوابین؟!

حالا من با همون سر تکیه داده دارم فک میکنم خدایا ینی با منه؟!!

سرمو بلند کردم که تغییر پوزیشن بدم که ینی من بیدارم.همین که سرمو بلند کردم گف آها الان بیدار شدین:) اصلا منو نمیدیدین:))

اینقد مهربون و با لبخند اینارو گف میخواستم بگم من کی م؟اینجا کجاس؟ نهار نخردمییی (با لحن بابای نقی تو پایتخت)

ولی خب خنده امون نداد و فقط تونستم بگم ببخشید:)))))


عاشقشم..پر از دانشه:)) طوری که نمیدونه از چی و کحا بگه،هی از یه مطلب میپره به یه‌چی دیگه:)

  • ۶۸
اردیبهشت ..
:) ای جاان
:)
فاطمه :-)
😁
:)
Eli .
چنین استادی آرزوست :)
:)
اردیبهشت ..
بیا پست آخرمو ببین خانوم..برای خودت میگم.نیای از دستت رفته:))
دیدم:)))))
مرسی از دعوتت:*
اردیبهشت ..
:))عزیییییزم.قربون ذوق کردنت.
می بینی چه هلوییه!!
من هر بار می بینمش کلی قربون صدقه ش میرم:))

اصن آدم میبینتش دلش میره:)))
جودی آبوت
عزیزم :)
درکت میکنم،امروز گشنگی کشیدیم سر کلاس شدییید
من نمیدونم استادا خودشون گرسنه شون نمیشه عایا!
خدا همچین اساتیدی رو زیاد کنه
ما یه استادی داریم گشنش شه وسط کلاس و درس بیسکوییتی چیزی میخوره:)
فرشته ...
مگه شما خانم دکترید؟؟
خوشا به حالتون ان شاا... سال دیگه منم خانم دکتر باشم:))
دعا بفرمایید:)
یاعلی
خانوم دکتر که نه،دانشجوی پزشکی م:)
ان شالله به آرزوت برسی:)
محمد حسین
چند سالشه استادتون ؟ البته سن و سال زیاد مهم نیست مهم همین عشق و علاقه اس که شما  دارین :)))) 

والا... 
:|

😂😂😂
پکیدم از خنده برادر:)))))
بعله که مهم عشق و علاقه س،تازه کلی هم پولداره خخخخ
استغفرالله ربی واتوب الیه:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan