2.1.7

  • ۰۰:۵۵
خب..
تو این مدت که ننوشتم اتفاق خاصی نیوفتاد.جز یه دعوا و بحث جانانه با یکی از بچه ها،که فعلا قهریم.قهر که نه،سرسنگینیم،انگار دیگه نمیشناسیم همو.
یه پیشنهاد هم دریافت کردم که رد شد:/ چرا همیشه آدمای اون تیپی رو جذب میکنم آخه،اااه

دانشگاه تو یه جشنواره هنری شرکت کرده..مسئولین تبلیغ و ثبت نام از بچه های خودمونن.
سمانه تو غرفه نشسته بود،دست تکون داد،رفتیم پیشش حال احوال..
وسط صوبتا سولی گفت ماهی گلی تو توجهت به نثر و شعر طنز باشه.
سمانه همین که شنید،دیگه ول نکرد که باید یه چی بنویسی بفرستیم.هی میگم دوس جان من آخه نوشتن بلدم:/
میگه چطور میتونی اینقد اینقد کپشن اینستا بنویسی..
هیچی دیگه کلی هندونه دادن زیربغلمون مام اومدیم یه چرت و پرتی سر هم کردیم فرستادیم.
انصافا خودم خجالت کشیدم بابت ارسالش:))))

آخ فردا...
دو تا ولادت تو یه روز:))) مبارکمون باشه:)
  • ۶۴
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan