2.3.9

  • ۱۳:۵۳
از فردا بخش اعصاب برامون شروع میشه..میگفتن سر پا موندناش زیاده:(
پریروز داشتم غرغر میکردم که صبخ خیلی خیلی زود باید پاشم.بچه ها پرسیدن چند مثلا؟
گفتم خب مثلا شش و نیم،چون سرویس هفت و بیست دیقه میره.
علی گف من هفت و بیست دیقه جلوی مدرسه م!عاطی هم گف من اون تایم راه آهنم:|

امروزم که دقت کردم دیدم علی تا سه تو مدرسه س!!ینی از همون حدودای هفت و نیم تا سه
بعد دیدم خودمم دانش آموز بودنی اینطوری بودم شکایتی هم نداشتم خیلی هم خوش خوشانم بود.
الان چقد تنبل شدم!شاید برای اینه که دیگه هدف و انگیزه ای ندارم جز تموم شدن!
نیگا تو رو خدا خابگاه و غربت باهامون چیکار کرد:/


بهاره ها ولی حیاط پر از برفه:)
  • ۳۶
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan