2.6.2

  • ۲۱:۰۵
دیشب یه دردی تو معده م بود نمیدونم شایدم شکمم.
صبح شش و نیم بیدار شدم برم بیمارستان،یه تب و عرق سردی داشتم،تهوع وحشتناک!
لباسامم پوشیدما ولی لحظه آخر گفتم به درک،نمیرم،غیبت میخورم دیگه چیکار کنم.
گرفتم خوابیدم،حدودای ده یازده بیدار شدم،قرار بود امروز برگردم خونه،دیدم باز حال ندارم که.
دفترچه م هم مونده بود خونه،یه دلم گفت پاشو آزاد برو دکتر ویزیتت کنه یه دلمم گفت عزمتو جزم کن پاشو برو ترمینال.
ترمینالو انتخاب کردم،تو اتوبوس که نشستم داغووون بودم،بدن درد هم اضافه شده بود به قبلیا.
رسیدم بالخره و رفتم دکتر،سرم و آمپول و...


اینقد ناراحت بودم که با اینکه ارومیه بودم غیبت خوردم،که از نسیم پرسیدم و گف شانست زده امروز حضورغیاب نشد:))))
خداروشکر:دی

پ ن:تشخیص دکتر گرمازدگی بود:|
  • ۴۷
.. parinaz
گرمااازدگى باعث میشه اینقدر حال ادم بد بشه ؟؟؟
آره
ولی من فک کنم یه سرماخوردگی زمینه ای هم داشتم.
kerman man
سلام
ان شاءالله حالتون بهتر بشه .

سلام
ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan