2.8.9

  • ۲۱:۰۵

واستادم وسط راهروی دانشکده،درست در پنج سالِ پیشم.

صدای دکتر ف رو میشنوم که داره آناتومی تدریس میکنه.پرت میشم به کلاس آناتومی سروگردنِ ترم سه و کلاس هایی که بهشون میگفتیم کلاس زورخانه ای.

مدام در ذهنم تکرار میشود:معصومیت از دست رفته،معصومیت از دست رفته،معصومیت..


پ ن: t.me/sukuteporhayahu

  • ۳۹
محسن رحمانی
سلام بر دکتر غر غرو :دی

حالا چرا زورخانه ای ؟
خداوکیلی این یه دونه غر نداش توش:))
صندلیاش پله پله میرف بالا یه گودی دایره شکل اون وسط پایین میموند که ایتاد وایمیستاد درس میداد.کمی تا قسمتی شبیه زورخونه بود
محسن رحمانی
دقیقا اینم غر داشت همون لینکی که پایین گذاشتید یعنی که آهای بلاگرا بیایید این لینک  چرا نمیایید:دی
خو بیاین دیگه چرا نمیاین اه اه اه
ایییشششش
:)
محسن رحمانی
خخخخخخخخخخخخخ
خوب ما تلگرام نداریم. 
آیکون نگاه چپ چپی
جناب قدح
سلام خانم دکتر :)

کلاس زورخانه ای !
سلام:)
بله،کلاس زورخانه ای،شکلش شبیه بود کمی تا قسمتی
جناب دچار
غمگین بود پست
نبود؟
خب من خودم وقتی تو راهروهای دانشگاه بودم یه غمی داشتم شاید همون غم منتقل شده باشه با کلمات.
ولی غمش غم سیاه نیس یه غم شیرین حسرت دار بابت روزایی که گذشت.به عبارتی پیر شدیم رف:)
جناب دچار
یه همچین چیزی ...
یه هچین چیزی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan