این شبایی که فرداش باید بکنی بری

  • ۲۰:۲۳

خب الان میتونم خوشال باشم که تختمو دارم و اون بالا مختص خودمه:)

و اصلا به این فک نکنم که فردا که برم باز وسایلام کف اتاقه.

درستش میکنم:) به شرط نگاه خدا


ولی در کل نمیدونم چرا دلم میگیره شبایی که فرداش میخوام برم:|

میدونم که مقاومم،میدونم که همه اتفاقای زندگیم،همه غم هاش هرچند شاید کوچیک،همه کمبوداش پای خودمه،به دوش خودمه،خیالی نیس،ما خوشیم:)


یه خوبی ای که دارم اینه که همیشه و در هر شرایطی میتونم منتظر یه اتفاق خارق العاده ی معحزه وار باشم:)

  • ۵۶

خریدمش بالخره

  • ۲۳:۵۳

دو تا اکانت تلگرامم،صفحه اینستاگرامم..هرجا که دستم رسید عکس استتوسکوپم رو گذاشتم:دی

فقط اینجا مونده:))

 


سلام کنین به گوگولیم:)


عیدتونم مبارک..

هر چی اتفاق خوبه برای تک تکمون:)

  • ۵۷

الکی نیس که اسمم شده ماهی گلی

  • ۱۲:۴۱
داشتم یه‌شماره ثابت سیو میکردم که مال ارومیه بود.یهو چشمم افتاد به پیش شماره ش که ۰۴۴ بود!بعد یادم افتاد دیروز که میخواستم برم ستاد شماره آژانس نداشتم ،نگهبانی یه ساعت زده رو دیوار ورودی تبلیغات آژانسه ،شماره رو از رو اون برداشتم پیش شماره ننوشته بود ،بعد من فک کردم خب پیش شماره ارومیه چن بود؟۰۴۱؟ و با ۰۴۱ شماره رو گرفتم:))
میگم یه ماشین بفرستین جلوی خوابگاه گلستان لطفا.
میگه گلستان کجاس؟
خیلی پیش اومده گلستانو نشناختن و کل اون مجموعه رو با نام بوستان میشناختن واسه همین گفتم بغل بوستانه.
گفت بوستان کجاس؟کدوم سمته؟
گفتم خیابان ذاکر:|
گف ما اون سمت نیستیم سمت زعفرانیه ایم:/
قطع کردم و داشتم فک میکردم عه زعفرانیه،تبریزم زعفرانیه داره،همه شهرا اسم خیابونا و محله هاشون یکسانه انگار :)))

اینا مال دیروز بود بعد من تازه الان فهمیدم که اون پیش شماره ۰۴۱ تبریز بود و اشتباهی زدم:)و کلا با تبریز تماس گرفتم.زعفرانیه هم زعفرانیه خودمون بوده:)) خیلی برام جالبه که همون شماره ای که تو ارومیه متعلق به آژانسه تو تبریزم مال آژانسه:))

ینی من هنوز تو این سه سال یاد نگرفتم که ۴۱ تبریزه ۴۴ ارومیه:| سه ثانیه سکوت به احترام مخم:|
  • ۹۸

کار خوبه خدا درست کنه ولی فعلا گره تو گرهه

  • ۱۸:۳۶
اینکه از رفت و آمد و مدام تو جاده بودنذبدم میاد و حس بدی بهم میده درست،ولی همون یه روز چنان اعصاب و روانمو بهم ریخت نیاز داشتم این تعطیلی رو بیام خونه و آروم شم.
دختره دانشجوی آزاد اردبیله که انتقالی گرفته ارومیه.قشنگ تو همین جمله دو تا دلیل هس برای اینکه بهش خوابگاه ندن۱_دانشجوی آزاد۲_انتقالی
برای اینکه یه پولی بهشون برسه بهش اتاق دادن.خود دختره اسمشو رد میکردن تو لیست دیده که نفر پنحمه ها ،حالا زیر بار نمیره.
میگم خانوم جان من نفر چهار اتاقم.تخت مال منه.میگه از ستاد گفتن چرخشی باشه هر کی دو ماه رو زمین بخوابه دو‌ماه رو تخت:/ میگم خب باشه حرفت درست،ولی اونطوری هم که باشه دوماه اول مال منه:/
گف یه تخت پیدا کردم پایینه.چون هیچ جوره نمیتونستم تختمو پس بگیرم گفتم بیا بریم بیاریمش خبر مرگت:|
یه تخت آهنی رو دو نفری سه طبقه کشیدیم آوریم بالا.همه تنم درد داره:/
با این مصیبت و این همه تلاش تختمو گرفتم.آخر شب میگم خب کمدمو کی خالی میکنی؟
میگه کمد مال تو نیس که! میگم نفهم سعی کن بفهمی که تخت و کمد مال چهار نفر اصلی اتاقه.
(البته این قسمتای فحش آلودش تو دلم بودا با خودش نرم صوبت میکردم چون حقیقتا لج کنه ول معطلم)
برگشته میگه آخه کلا گفتن نفر پنج نداریم چرخشیه!
ینی حتی الان که دارم مینویسمشون هم مخم تیلیت میشه:/
میگم باباجان چرخشی مال تخت بود که به حمدالله الان داریش.کمد اصن این حرفارو نداره چون کمد فلزی میدن به نفر پنج.
میگه کمد فلزی کوچیکه.ینی اینجارو دیگه میخواستم چنگ بندازم به صورت و موهاش :|
من مطمئنم این نمیره کمد فلزی بگیره.وسیله هاشم تخلیه نمیکنه از کمد من.و ته تهش منم که وسیله هام میمونه کف اتاق.
ولی به خدا اگه نتونم کمدمو بگیرم خیلی بد باهاش برخورد میکنم.همیشه معتقد بودم هم اتافی هرقدرم بد باشه بهتره خیلی گیر ندی بهش چون بالخره مجبوری باهاش تو همون اتاق ده متری زندگی کنی بهتره دعوا و بددلی نباشه بینتون.اما اینبار اگر کمدو خالی نکنه عوض همه اون موقع هایی که حقش چنگ انداختن تو صورتش بود رو درمیارم.
واقعا اعصابم نمیکشه :/

*گوشی پزشکیم رو سفارش دادم.منتها نه از اون شرکتی که نماینده سفارش میداد درواقع خودم رفتم مرکز تجهیزات پزشکی که حضوری بخرم.ولی چون نداشت قرار شد سفارش بده.هنوز به دستم نرسیده بعد الان تو اینستا گوشیمو دیدم تو همون پیجی که نماینده ازش سفارش میداد.ایناهم از همونجا سفارش دادن که:|
  • ۵۱

از اون شب هایی که میشه تا صبح گریه کرد ولی خیلی خسته م خیلی:)

  • ۰۱:۰۹
چقدر امروز ضدحال خوردم سر خابگاه،چقدر فرسایش اعصاب داشتم..
یه دانشجوی آزاد اردبیل انتقالی گرفته اینجا اونوقت مسئول خابگاه ما بهش اتاق داده ولی نفر پنج که تخت و کمد نداره.
بعد ایشون خیلی شیک اومده تخت و کمد منو گرفته:/ با چه مصیبتی تختمو پس گرفتم ..
بچه ها ..دعا کنین کمدمو خالی کنه که اگه نکنه و وسیله هام همینجور رو زمین بمونه از غصه زورگوییش و بی وجدانیش دق میکنم:((((
من کمد شخصیمو داشتم خابگاه برام جهنم بود چه برسه اونم نداشته باشم..
خدایااا..فهمیدم،حالیم شد که همیشه بدتری هم هس،حالیم شد که چقد شرایط فوق العاده ای داشتم:| نزار اذیت شم.
دختره پررو آخه دانشجوی آزاد رو چه به این خابگاهای دولتی اون باید بره خودگردان:|
  • ۶۱

غر و این صوبتا

  • ۲۲:۴۴

هی سعی کردم پست نزارما اما خدایی نمیشه:/

باید حتما بگم که دلم گرفته و حالم بده و این صوبتا.

باز امشب از اون شبایی که دو میخوابم چهار بیدار میشم.پنج و نیم حرکت اتوبوس،یه ربع به هشت ابوذر،تاکسی به مقصد خوابگاه،تندتند جابه جا کردن وسیله ها تو اتاقی که هنوز توش سهمی ندارم و تختی ندارم و کمدی نیز هم ندارم:| چون هنوز ترم تابستانیا تخلیه نکردن:/

بعدم که آژانس به مقصد بیمارستان امام،کلاس که تموم شد بدوبدو آژانس به مقصد بیمارستان طالقانی.این چه برنامه ایه خداوکیلی واسمون ریختن:|

همه اینا یه طرف اینکه بعد کلاس خسته و کوفته برمیگردم خوابگاه،تخت ندارم بخوابم،اینو کجای دلم بزارم:/


بخوام خیلی مثبت انگیزناک به مسئله نیگا کنم اینجوری تفسیرش میکنم که خدا یه کاری کرد اینحوری شه و تداخل ترم تابستان و پاییزه پیش بیاد،اتاقای چهارنفرمون هشت نفره شه تا بهم بفهمونه ماهی گلی جان ای بنده خطاکار پریشان حال ،بدان و آگاه باش که همیشه بدتری هم وجود دارد ،پس اگر تختی داری و کمدی،سجده شکر به جای آور.و اینقد زر نزن که خونه شخصی میخوام:/

این هفته رو کلا تخت مخت ندارم:( واسه همینم از تعطیلی وسط هفته استفاده کرده میپرم میام خونه.تازه آخر هفته هم میخوام برگردم.اما از بعدش که تخت دار شدم آخر هفته ها نمیام دیگه:(

  • ۵۱

بمبی بمبی بمب عشقی وقتی نگام میکنی با چشای مشکی

  • ۱۶:۴۸

 


آن مرادی که مدت هاست دنبالش میگردی به زودی خواهی یافت.انسانیت و شرف خود را در گرو این کار نگذار!

باوشه،من که نفهمیدم منظورش دقیقا به چی بود ولی باوشه حفظ شرف میکنیم خخخخخ


*عاغااااا غذاهامونو گرون کردن[آیکون خون گریه کردن]

چرا آخهههه:(((( کیفیتش بهتر شده؟یا چی؟

شما یادتون نمیاد ولی یه موقعی بود کلا هزار تومن هزینه میشد غذای کل روزمون تامین بود.نهار به علاوه شام.

حالا هر وعده هزاروصد تومن:| بعد غذاها همون غذاهای مزخرفن که نصفش میره تو سطل آشغال:/

باز باید روزه های قضامو تو این مدت بگیرم :دی به صرفه تره خخخخخ


**از جناب حافظ خواهشمندیم حرفی که زد رو فراموش نکنه مخصوصا هم که بهم دستور داد خودم حرکت نزنم شرف و انسانیت و اینا:دی

مقیاس های زمانیش رو هم بهمون بگه تا بدونم به زودی که میگه ینی چقد زمان میبره.والا بوخودا


*عنوان یه تیکه از آهنگ امید حاجیلی :))) حاجیلیتتووووو

  • ۷۰

وای مامانم اینا

  • ۲۲:۳۷

فکرشو بکن یک ماه تمام،ساعت دو سه ی نصف شب بخوابی و‌ فرداش ظهر بیدار شی!! بعد یهو بزنه یه روز مجبور شی تغییربدی شرایطو،ینی مجبورشی کله سحربیدار شی.

شبش خوابت نبره.دو بخوابی پنج بیدار شی،سه ساعت تو ماشین و جاده باشی،یک و نیم ساعت کلاس غدد بگذرونی،بعدم که الاف راه پله های ستادشی و در نهایت تو و وسیله هات و طبقه سوم خوابگاه..

اون همه پله رو بالاپایین کنی و وسایلتو ببری تو اتاق..

الان یه جوری همه تنم درد میکنه که انگار خمارم!

درست گفتم؟!مواد نرسه میشه خمار،بکشه میشه نعشه.هوم؟ :)

خلاصه اینکه یک عدد ماهی گلی خمارم که یازده نشده نیت خواب کردم.این اتفاق هر چند ده سال یکبار در زندگی وی رخ میدهد:)

بوج‌ بوج شب بخیر:)

  • ۷۳

پست سفارشی:چه چیزهایی با خود به خابگاه ببریم+مواردی که باعث میشود نگارنده کله ش را بکوبد به دیفار

  • ۱۷:۰۶

خب اول از همه بگم که من کلا چون آدم تنبلیم ،کمترین میزان بار رو به خودم تحمیل میکردم و میکنم:)

از همون ترم اول تا همین الانش وسیله هایی که میبرم:یه بشقاب واسه غذا،یه پیشدستی واسه میوه،یه دونه قاشق و چنگال و کارد،یه ماهیتابه کوشولو،یه ظرفی که بشه رو اجاق گذاشتش واسه پختن غذا یا گرم کردنش:) یه فلاسک که دم به دیقه کتری بار نزاری:) با یه کتری و لیوان

یه چن دست لباس با حوله و لوازم حموم و تشت:))) قراره رخت چرکاتونو با دست بسابین،بهله اینطوریاس:)))

البته خابگاه لباس شویی داره ها ولی خب به نظرم خودتون با دست بشورین تمیزتره.

پتو و بالش هم بردارین،اگر نازنازی هستین و با تشکای داغون خابگاه اذیت میشین یه تشکم با خودتون ببرین.


بعد دیگه چی بگممم اوومممم...نهارو که تو سلف دانشگاه میخورین،شام رو هم واسه ما میاوردن خابگاه،باید ظرفتو برداری بری محل توزیع غذاتو بگیری.


ما دوسال اول خابگامون داخل محوطه دانشگاه بود،دانشگاه هم خارج شهر بود،عملا به هیچی دسترسی نداشتیم.برای همین چیزایی مثل قند و چایی و روغن و مایع ظرفشویی و...اینارم با خودمون میبردیم.الان که به حمدالله داخل شهره خابگاه،دیگه اینارو میپریم از سوپری محل میخریم:)


دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه:| آهان راستی،روزای تعطیل غذا مذا خبری نی خودتون باس دس به کار شین:)

حله؟:)


**آقا من اینقد بدم میاد از انتظار که نگو.از هر چی هم بدت بیاد سرت میاد.

وقتی قرار شد چهارشنبه کلاس داشته باشیم پیام دادم به «ام» که دوستم گروه شما کلاسو میره یا نه؟گف فعلا تصمیم نگرفتیم قطعی شد خبرت میکنم.

دقت کنین خودش برگشت گف خبرت میکنم.

سر رزرو‌غذا به«اس» گفتم امام رزرو نمیشه و انگار باید زنگ بزنیم.گف مال من اصلا تو سامانه نمیره،درست شد خبرت میکنم.

نیگا اینم خودش برگشت گف خبرت میکنم.

هیچکدوم هم خبری ازشون نشد.

میخواستم استتوسکوپ سفارش بدم.پیام دادم به«نون» شمارشونو بگیریم.گف من قراره یه عده سفارش بگیرم مال تورم سفارش میدم.سفارشا جمع شد خبرت میکنم.

سر همین خبرت میکنمش من دیگه بهش پیام ندادم که مزاحمش نشم .

حالا امروز که دیدم کلاسا هم دیگه شروع شد و ایشونم منو تو کلاس دیدو بازم هیچ خبری نشدباز خودم پیام دادم که دوست عزیز سفارش ندادی یا منو فراموش کردی؟

میگه والا سفارشا جور نشد:| اگه دوس دارین شماره رو بفرستم:/

انصافا نباید بهم خبر میداد که من این همه منتظرش نباشم؟! من حتی بعدا دیدم شماره تماس شرکت تو‌پیجشون هست تماس هم گرفتم و‌شرایط رو پرسیدم اما سفارش ندادم.فقط به خاطر اینکه فک کردم زشته حالا که با اوشون قرارشو گذاشتم سرخود خودم سفارش بدم:|

انصافا باید خبر میداد که کنسل شده.کلمو بکوبم به دیفار:| ایییشششش

  • ۶۵

الهی به امید تو

  • ۰۰:۵۵


 


موتورها روشن،آماده،سه دو یکککک حرکتتتتت...

خوابگاه ما داریم میاییم:))


فردا صبح ان شالله میرم اتاق رو تحویل میگیرم.اتاقی که فعلا بنا بر شنیده ها پر از بچه های ترم تابستانه.امیدوارم مشکلی پیش نیاد:)

اولین کلاس ترم جدید هم فردا استارت میخوره ان شالله.

یه حس خوب انگیزناکی به ترم پیش رو دارم..:))))


*الان که دارم وسیله هامو میبینم تو عکس،چقد کمه بارم:|

  • ۷۱
۱ ۲ ۳
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan