3.0.1

  • ۲۰:۰۷

من رویکردم در امر خرید به این شکله که هر چی ارزون تر،من برنده تر.

کافیه یه مدت خودت حضور فعال داشته باشی در امر خرید لباس تا متوجه شی هر آنچه روش قیمت صد،صدو بیست زده شده ،ارزش واقعیش بین شصت تا هشتاده.

و این قیمت مازاد هر چی مغازه ی مورد خریدت در منطقه ای به اصطلاح بالانشین تر باشه،بیشتر میشه.

و خب فروشنده دو تا توجیه داره:اجاره ی مغازم بیشتره پس بیشتر میکشم رو جنسام.

مردم این منطقه از شهر وضعیت مالی بهتری دارن پس بیشتر میکشم رو جنسام.

من به نظرم باید مقداری سیم کشی بالاخونه ت مشکل داشته باشه که بری از همچین جاهایی خرید کنی.

دوستانی دارم پاک تر از آب روان.هر چیزی که احساس کنن نوئه،به زیبایی و زشتیش کار ندارن.اگر گرونه پس خوبه اگر ارزونه پس بده.

فور اگزمپل :مانتو خریده دویست تومن،همون مانتویی که اگر از جای مناسب بخری و به میزان لازم چونه بزنی برات درمیاد صد تا صدو بیست.

کیف خریده نود تومن که من همونو خریدم چهل تومن :))

(البته که بش نگفتم ،فقط نگا کردم و گفتم قشنگه)

آدمای این شکلی رو نمیتونم درک کنم واقعا.

آروم آروم داشتم با این قضیه کنار میومدم و با خودم میگفتم خب پولش زیادی کرده میخواد آتیشش بزنه اصن.

امروز به دنبال مورد پسند واقع نشدن پوشش و حجاب یکی از همین دوستان،دوستِ گرامی برگشته میگه:فردا میرم یه مانتوی فلان میخرم یه کفش ساده هم میخرم عین این دختر دهاتیا!!!

میدونین؟خودش شهرستانیه.ساکن مرکز استان نیس حتی.اونوقت کفش یاده پوشیدن رو مال دختر دهاتیا میدونه.

هر جور دارم حساب میکنم اگر قرار بر تقسیم بندی شهری و دهاتی باشه،خودش تو دسته ی دهاتیا میوفته.

تنفر دارم از واژه ی «دهاتیا» ،«مثل دهاتیا»

خاطرنشان کنم که منظورش از کفش ساده ،کفشی در رنج قیمتی زیر صدهزار هستش.

.

ینی دارم اینارو که مینویسم یادم میوفته که یه بار کفش خریدم شصت و دو تومن،یه ماه بعدش همون آف خورد شد پنجاه تومن.

همون روزا توو یه مرکز خرید دیگه ای همون کفشو میدادن نود تومن:|

جنس همونه ها،ولی خب من وقتی از مغازه اولی میخرم حس بهتری دارم دوستم وقتی از دومی میخره. 

یه وقت هست یه چیز برند میخری داری پول برنشو میدی( بماند که شخصا هییییچ اعتقادی به برند پوشیدن ندارم) ولی یه وقت هس مشخصا فروشنده کشیده روش،برند نیست و در چنین شرایطی پولی رو که بابتش زحمت کشیدی ببری بدی به یه فروشنده ی بی انصاف زور داره واقعا.

  • ۳۹

3.0.0

  • ۱۴:۲۶

از جمله خفنناکترین دستاوردهایی که طی پنج سال تحصیلم بهش دست یافتم اینه که

«یک دانشجو قرار نیست در تعطیلاتش درس بخواند فلذا حمل جزوه از خوابگاه به خانه کاری بس عبث و بیهوده و در مواردی حرام است»

و طبق این حکم،هیچ جزوه ای با خودم نیاوردم که الان بزنم توو سرم که بهر چه آوردمشان به کجا میبرمشان

سبک اومدم و سبک میرم با ذکر :خواابگااااه ما داریییم میایییییم

  • ۲۹

2.9.9

  • ۱۹:۰۹

به نام خدا

من خوبم :)

کامنتای پست قبل رو تایید نمیکنم و نگه میدارم برا خودم،با اجازتون البته :)

ولی وبلاگ جاییه که میتونی بیای هر چی خواستی بگی و همیشه چن نفر هستن که گوش بدن به حرفات.

به صف شین که میخوام یکی یدونه ماچتون کنم.به گونه ای که اسلام به خطر نیوفته البته

  • ۲۸

2.9.8

  • ۱۲:۵۵
وقتی حالت خوبه و ذهنت توان ساختن طنز داره و نوشته هات شیطنت گنجونده توو خودش..همه از نوشته ت استقبال میکنن،به به چه چه داری،بیشتر بنویس فدات شم داری،دورتم حسابی شلوغه.

اما..

وقتی حالت بده،غم داری،غصه داری،دلت گرفته،به قول شهرزاد «زبون تلخی ش رو از جون آدمیزاد میگیره» نوشته هات تلخ میشن..اونوقته که یه نفرم نیس بگه چته،بگه درست میشه،بگه برا همه پیش میاد نفس عمیق بکش و لبخند بزن تا بگذره
اعتراض که چرا چس ناله مینویسی.بای بلاک :)))
  • ۲۹
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan