پاراگراف های اتوبوسی

  • ۲۳:۰۹

یکبار هم سوار اتوبوس شده بودم و داشتم به چیستی و چگونگی زیستن فکر میکردم که رسیدیم و پیاده شدم.

هزار تومنی شق و رقی را دادم به راننده( اعتقادی به کارت الکترونیکی،صرفه جویی در زمان و از این قبیل ندارم برعکس دوس دارم راننده را سر برگرداندن مابقی پول معطل کرده روی تک تک طناب های عصبی مسافران لی لی کنم) راننده پونصدی را سمتم گرفته گفت صدی نداری؟ 

گفتم نه.و نمیدانم چه کنش و واکنش هایی در ذهنم به وقوع پیوست که فکر کردم با گرفتن پانصد تومانی در ازای دادن هزار تومنی و نداشتن پول خورد ،مقداری اضافه تر داده ام به راننده بابت انعام که مثلا دست خوش خوب رانندگی کردی چاله چوله ها رو خوب رد کردی از دام چراغ قرمز ها گذشتی و ایول اینم انعامت.

سر خوش از این مقدار بخشندگی خود سرم را به زیر انداخته برگشتم بروم پی کارم .

چند قدم نرفته بودم که ندایی درونی گفت: ای مشنگ،وقتی هزار دادی و پونصد گرفتی و صدی هم نداشتی ،صد تومن کمتر دادی فی الواقع هوشنگ اعظم! 

در این هنگام که پرده های غیب کنار رفت و به وقایع آگاه شدم برگشتم سمت اتوبوس و دیدم اتوبوس همراه با راننده و همه ی مسافران جز من،در همان جا ایستاده و تکان نمیخورد.

مجدد سرم را به زیر انداخته در افق محو شدم و صحنه را ترک کردم چون به هر روی صدی نداشتم و راننده با علم بر صدی نداشتنِ من،آن پانصدی را تقدیمم کرده بود.

  • ۲۴

هر جا چراغی روشنه،چراغ نیس نور صفحه ی گوشیه

  • ۰۳:۰۳
یک انسان سالم این موقع شب باید در خواب ناز بوده خواب هفت آسمان،هفت پادشاه یا هر هفت دیگری را ببنید ولیکن اینکه نگارنده ی معلوم الحال تاکنون بیدار است چند تشخیص افتراقی میتواند داشته باشد
ممکن است عاشق شده باشد که بر اساس علائم رد میشود چرا که فرد عاشق اینجا چه میکند با عشقش لاو میترکاند دیگر،البته به مقتضای زمان ممکن است حرف های خاکبر سری هم بزند.
شاید خواب بعد از ظهری طولانی ای داشته که آن هم رد میشود چرا که بنده خدا از استرس امتحان رها نشده بود تا آن لحظه.
تشخیص نهایی اعتیاد است که بر اساس علائم تایید میشود.چرا که گوشی فرد مذکور در دستش است از تلگرام به اینستا و از اینستا به تلگرام میرود.
نتیجتا بر اساس شرح حال و ساین و سیمپتوم های موجود علت بیداری اعتیاد به فضای مجازیست که هنوز راه درمان قطعی و تضمین نشده برایش کشف نشده است.

و من الله توفیق
  • ۱۷

رفیق خوبه قدیمی باشه و کانال دار :)

  • ۰۲:۱۱

اوایل که کانال زده بودم خیلی طفلکی طور چن ساعت یه بار استوری میزاشتم و یادآوری میکردم دوستام عضو شن. دوستامم که میدیدم گوشیشونو میگرفتم و به زور عضوشون میکردم اونام تو رودروایسی میموندن و لفت نمیدادن.

کشتم خودمو تا رسید به پنجاه و دو.یه بارم به طرز معجزه آسایی تا شصت بالا رفت و چن وقت بعدش برگشت به همون پنجاه و دو.بعدش یکی که عضو میشد یکی دیکه لفت میداد و همون پنجاه و دو ی ثابت.

تا اینکه،یکی از بچه های اینجا که کانال هم داشت عضو شد و از کانالم پست فوروارد کرد و یه جونی گرف کانال..

یهویی که اعضا رف بالا دوستام هی میگفتن فیکه فیکه و من کف کردم اینقد گفتم نه نه نه

اونقد اصرار کردن بابت فیک بودن اومدم یه سری تحقیقات میدانی انجام دادم ببینم چجوری جمع میکنن این اعضای فیک رو ..که دیدم بعله،به راحتی

کانالت رو معرفی میکنی به یه برنامه ای،بعد به ازای عضو در کانال ها شدنت،عضو میاره واسه کانالت.

و اینگونه بود که یاد میزان طفلکیت خودم افتادم اون موقعی که پنجاه نفر بودیم و بالا نمیرفتیم‌ و من از وجود همچین امکاناتی غافل بودم.

ولی عاغا ممبرای من فیک نیستن.اصل اصلن خود جنسن

  • ۱۴

دیگه وقتشه یه نقطه پایان دیگه بزاریم

  • ۱۶:۴۶
سه ساعت تمام امتحان دادیم و این در حالیه که امتحانای ما نیم ساعته س همیشه.
عالی نبود ولی خوب بود.
تموم شد.هووووفففف
میدونی بدیش چیه؟ اینکه عین پاندول هی بین دو شهر در رفتامدم ینی برنامه ها رو یه طور نچیدن که یه بارکی آدم کاراشو بکنه و تمام.
امروز امتحان پایان بخش دادیم.بعد چهارم انتخاب واحده.دانشکده ی ما انتخاب واحد اکسترنیش حضوریه بقیه دانشکده ها رو نمیدونم.چهارم واسه انتخاب واحد باید هلک هلک برم ارومیه ،یه امتحانم هفدهم دارم و بیستم هم شروع ترم جدید.
ینی رسما نمیشه یه برنامه ی مسافرت اساسی چید.
بگذریم..
گاهی آدما حواسشون نیس که همونقد که صدای بلند تلویزیون اتوبوس میتونه آزار دهنده باشه ،تمام دو ساعت با صدای بلند تلفنی حرف زدن هم میتونه آزار دهنده باشه.
خانومه از صدای تلویزین شاکی بود و من کلافه بودم از بس پشت تلفن جیغ جیغ کرد و سعید اینکارو کن سعید اونکارو کن گف.
جای سعید من میخواستم کلمو بکوبم به شیشه اتوبوس :|
کوبیدم؟ نه،اعتراضم نکردم داشتم فیلممو میدیدم در هیاهوی صدای اون ،اما اوشون با لحن بسیار بدی به راننده اعتراض کرد بابت تلویزیون .
  • ۲۸

آنچه پیش آمد

  • ۰۰:۳۳
عارضم خدمت مبارکتون که
نگهبان پاشد تا دم در اومد ولی هیچی نگف،سرپرست هم مشغول صحبت با بچه ها بود متوحه نشد.
نفر جدید ندادن به اتاق که هیچ اون یه نفر اینترنمون که انتظار داشتم تو اتاق باشه نیست ،دوست خودمم حضور نداره فلذا اتاق کمپلت مال خودمه.
میدونستم که بعد ساعت ده سرپرست میاد واسه حضور غیاب و خب اساسا نباید منو میدید.زین روی،چراغا رو خاموش کردم و خیزیدم رو تختم،درسمم که تو گوشیم بود.
سرپرست اومد درو زد ،خودش باز کرد دید اتاق تاریکه،درو بست و رفت.
چراغ بالای تختمو روشن کرده بودم و داشتم به ادامه مطالعه م میپرداختم یهو ناغافل یکی در و زد و خودش درو باز کرد.
اصن نفهمیدم چجوری چراغ بالاسرمو خاموش کردم و گوشی رو پرت کردم کناری و چشامو بستم :|
دوست همون هم اتاقی اینترنم بود مایحتاجش تموم شده بود اومده بود یخچال مارو غارت کنه.
دیدم اونه چراغو روشن کردم و دعوتش کردم به ضربان قلبم گوش بده که بدون استتوسکوپ هم شنیده میشد قطع به یقین.لامصب یه هیجانی داد هر چی خونده بودم پرید.
القصه...
احساس نیاز به چایی و قهوه و هر چیز کافئین دار کردم پاشدم کتری بردم آشپزخونه.اساسا باید چن تا کتری دیگه هم رو گاز میبود که بهم دلگرمی بده که دختر تنها تو نیستی که شب بیداری میکشی واسه امتحان ،هستن فلک زده هایی چون تو..ولی در کمال تعجب فقط کتری من رو گاز بود .
وقتی هم که جوشید و داشتم برمیگشتم اتاق چن نفر مسواک به دست رفتن دسشویی ،دیگه کمرم شکست اونا داشتن آماده ی خواب میشدن.
  • ۲۴

بازگشت همه به سوی آنجاست

  • ۱۵:۴۲

من خوابگاه رو تسویه کردم و کارت خوابگاهمم پس دادم به ستاد خب؟

بعد امروز دارم میرم که یه شب بمونم خوابگاه،بدون اینکه قبلش برم ستاد و برگه ی مهمان بگیرم واسه این یه شب خب؟

بعد هیچی دیگه،الان اگه موقع ورود نگهبان گیر بده که کارت خوابگاه بده کلی باید دروغ سر هم کنم :)

بعد تازه،شانس بیارم نفر جدید نداده باشن واسه تختم وگرنه هم رو زمین میمونم هم لو میرم :)))

بچه ها..

دعا کنین امتحانمو خوب بدم،فرداس

  • ۲۳

بغل درمانی با حرف های منشوری

  • ۰۱:۱۸

دلم بغل میخواد ،بغلش خیلی مهم نیس البته،مهم اینه که در گوشم بگه کون لق دنیا که امتحان داری و نخوندی

بعد من بگم خاک تو سرت که اینقد بی ادبی

اونم بخنده از حرص خوردنم.غش غش بخنده


پ ن: اینو تو کانال نوشتم بعد که اومدم اینجا تصمیم گرفتم اینجا هم بنویسم.بعد گفتم چه کاریه برم کپی کنم بیام پست کنم بزا از اول بنویسمش کوتاهه.

بعد جالبه ذهنم یاری نمیکرد.

بعد یه همچین ذهنی که نوشته ی خودش رو به فاصله ی دو دیقه فراموش میکنه چگونه مطالب قلنبه سلمبه علمی فرنگی رو به خاطر بسپاره.واقعا چگونه

  • ۳۳

ما را برای آزمودن آفریده اند

  • ۱۲:۴۳

از فضای عشخ و عاشخی که بیایم بیرون عارضم خدمتتون که بدبخت شدم. ینی نشدما ولی خب مشخص شدن روز امتحان یادم آورد که چه نسسته ای ماهی گلی که دو روز دیگه امتحان داری.

شصت و دو جلسه خود اساتید تدریس کردن یه ده تایی هم مبحث هست که تدریس نشده ولی مورد امتحانه :| مجموعا میشه حدود هفتادو دو مبحث.

صدو سی و شیش تا سوال تستی به همراه بیست تا سوال تشریحی.کنکوریه واسه خودش لامصب.


اون آهنگه هس ماه پیشونی میگه که:


وقتشه دیوونه بشم به سیم آخر بزنم
وقتشه که شمارتو بگیرمو زنگ بزنم
نمیتونه سد کنه راهمو کسی جلودارم نیست
مثل تو یکی یه دونه آخه تو این عالم نیست
.
.
.
آسمونو سنگ میزنم امشبو بارون بزنه
هرکیو تو کوچه ببینم میگم اون جون منه
نرگسو خبر میکنم عطرشو امشب بیاره
ازش میخوام رو تن خونه عطرشو جا بذاره

حالا اینو داشته باشین با همون ریتم :


.
وقتشه دیوونه بشم به سیم آخر بزنم
وقتشه جزوه ها مو بردارم آتش بزنم
آخه بابا چطور میشه هفتادو چن مبحثو خوند
نمیخوام اصلا مال تو نمره ی بیست و هر چی بود
.
.
.
آسمونو سنگ میزنم خورشیدو یه وقت نیاره*
هر کیو تو کوچه ببینم میگم اون زردی داره
نرگسو خبر میکنم نمونه سوالا رو بیاره
ازش میخوام سر امتحان هوای منو داشته باشه

*اشاره به: مکن ای صبح طلوع



  • ۲۱

من ماهی گلی هیژده سال دارم (۲)

  • ۰۲:۰۴
اوهوم ایهیم
اینو رفتم تو کانال بنویسم بعد فک کردم امکان داره کلی تلفات داشته باشم گفتم اینجا بگم که
عاغا کانال ابوطالب پر ه ویساشه.بعععددد من ویس که باز میکنم گوشیم‌سنسورش فعال میشه انگار که یکی زنگ زده باشه بهم ،محل خروجی صدا جابه جا میشه.
حالا نمیدونم چجوری توضیح بدم ولی دقیقا مثل وقتی که تماس تلفنی دارم همون میزان صدا همون کیفیت بعععددد
میرم ویسای ابوطالبو باز میکنم و میگیرم در گوشم و تصور میکنم که زنگ زده بم خخخخخح
ینی ممکنه یه همسان داشته باشه طرفای ما؟
خودایا ینی همین دقیقا همین که روم به دیوار ولی همکارم هم باشه [آبکش را جلوی صورتش گرفته تبخیر میشود]

پ ن: شاید باورتون نشه ولی رای ندادم بهش.آخه میدونین که به از هم گسیختگی عضلات تحتانی مبتلام بعد اینام سامانه پیامکی ندارن مث که :|
  • ۱۶

من ماهی گلی هیژده سال دارم

  • ۱۹:۱۳
از هیژده نوزده سالگی به بعد،یادم نمیاد عاشق شخصیت های تلویزیونی شم ولی حالا تو بیست و چهار سالگی همچون یک دختر هیژده ساله عاشخ ابوطالب شدم.
چقدر شیرین،چقدر عاقا،چقدر شیک
فتبارک الله احسن الخالقین
  • ۲۶
۱ ۲
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan