این پست به طور کامل روزانه نوشت بوده حکم ثبت خاطره را دارد.

  • ۲۳:۴۶
خب راستش این تپش قلب اونقد نگرانم کرده بود رفتم دکتر.
متخصص کلینیک عملش تموم نشده بود نرسید بیاد. نوارقلب گرفتیم که پزشک عمومی یه نگا بندازه.
دید و گفت یکی از لیدا خیلی رفته پایین تپش شدیده به نظرم یه سر به مدنی بزنین(شهید مدنی مرکز قلب شهرمونه)
رفتیم اونجا ،اورژانس،همون بدو ورود یکی فشار گرفته و پالس اکسیمتری،تشکیل پرونده..کلی هم ازم اطلاعات گرفته که چی میخونی و اینا.
بعد گفته برو رو یکی از تختا تا دکتر بیاد.
رفتم نشستم یکم بعد یه خانومه اومده نوار گرفته و گفته صبر کن دکتر بیاد:/
یکم بعد یه آقایی اومده شرح حال گرفته انترن بود درواقع:) رفتنی گف هیچی نیس نگران نباش.
بعد رفتن بیرون از بابا اطلاعات گرفته فهمیده دانشجوی پزشکیم.اومده میگه مثل اینکه همکاریم که:))))
میپرسه امتحان فارما دادی؟!
میکم نه اتفاقا همین شنبه س امتحانش.
مشعوف شده و میگه بیا پیدا کردم علت تاکی کاردیتو:)))) و شروع کرده کلی نصبحت.
وسط نصیحتاش رزیدنت اومده داشت ازم شرح حال میگرفت که انترنه گفت شنبه امتحان داره ها:| که ینی درجریان باش تحت استرسه:/
رزیدنته هم با اعلام اینکه یه سینوس تاکی کاردی ناشی از استرسه رفته.
یکم بعد دیدم یه پسره اومده با سروصدا که عاغاااا شنیدم اینجا همکار داریم:))))
اینقد ادا درآورد و خاطرات درس نخوندناشو گفت که کلی شاد شدم اصن.
بعد اومدیم بیرون بابا میگه اون پسره آخرسر اومد؟میگم آره اون انترن دومیه،خب؟
میگه رزیدنته گفت تخت یک همکارمونه استرس نابودش کرده برو باهاش حرف بزن:)))

تهشم یه قرص پروپرانولول دادن دستم گفتن بیخیال دنیا:)

پ ن:سینوس تاکی کاردی ینی همون تپش قلب.ینی ریتم قلب درسته فقط تعداد دفعات پمپش زیاده:)
پ ن:چقد تحویلم گرفتن انصافا:)))) دلم خواس بستریم کنن حتی!(بلا به دور)
پ ن:یکی از انترناشون دو شب پیش از خستگی چنان تاکی کاردی کرده که پس افتاده بستری شده:( مریض بودیم اومدیم پزشکیا:|
پ ن:من شنبه امتحان فارما دارم،هیچی نخوندم:|خدایا معجزه

  • ۳۹
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan