2.3.7

  • ۱۷:۴۳

به طرز خیلی تعجب انگیز آمیزی یکی از بلاگرها رو تو خواب دیدم در حالیکه قبل خواب به وبلاگ سرنزدم و توفازش نبودم و غرق در رادیولوژی (بخشی که این ماه توشیم) خوابیدم.

اولش خیلی خوش خوشان بود فضای خواب و وقتی دلیل خوشالی بلاگر مورد خواب رو پرسیدم گف ازدواج کرده و بعد هشت سال به عشقش رسیده:) اما یهو فضا جنگی شد انگار و حتی به نظرم تا جایی که یادمه اون بنده خدا تیر خورد!!



پ ن:همش یه هفته موند از رادیولوژی،نمیدونم من خیلی پایه م ضعیفه یا اساتید خیلی الکی و گذرا تدریس میکنن:| ولی خب در کل بخش راحتیه:)

  • ۵۶

2.3.6

  • ۱۴:۲۹

بالخره بعد بوقی اساتید ریه لطف کردن نمره رو گذاشتن و خب پاس شدم شکر خدا

یک هفته از اکسترنی میگذره خیلی ضایع بود میوفتادم.

حالا دیگه میتونم با خیال راحت بگم که من یک اکسترنم:)

بخش رادیولوژی هستیم هتلیه واسه خودش:)))


  • ۷۱

2.3.5

  • ۱۹:۳۶
امروز رفتم پیش دکتر اصغری متخصص خون،ینی یه چن روزی هس که بین بخش و درمانگاه دنبالش بودم ولی پیداش نمیکردم دیروز تو درمانگاه پیداش کردم رفتم آزمایشمو نشون دادم گف وقتی وضعیت اورژانسی نداری چرا سرم؟! دفترچه ت رو بده قرص بنویسم .
دفترچه م پیشم نبود امروز بردم تو پخش برام نوشتن.
دکتر خوش اخلاقیه :)

یه اخلاق و عادت گندی پیدا کردم هر دارویی که برام تجویز میشه میرم دنبال عوارضش میگردم همه دارو ها هم که ماشالا هزارو یک عارضه دارن بعد اونوقت حتی اگر واقعا هم اون عارضه رو برام ایحاد نکنه اونقد روش فوکوس میکنم و تلقین میکنم به خودم و به زور به خودم میقبولونم که الان فلان حالت برام ایجاد شده که عارضه فلان داروعه:/

هم اتاقیام دنبال لاغر شدنن ،قرص متفورمین میخورن کاملا سرخود.
نمیدونستم چیه ،طبق همون عادت گند رفتم تحقیق کردم دیدم داروییه که بیشتر برای دیابت تیپ دو که چاق هستن استفاده میشه که یه خیلی عارضه تنفسی و گوارشی داره.بعد اینا برای لاغری استفاده میکنن:|
  • ۶۷
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan