پست ثابت

  • ۲۲:۱۴

کانالمه sukuteporhayahu 


اما..مهمونتون میکنم به پستای پایینی :)

  • ۲۱

اطفال هم پر

  • ۱۸:۴۷
خبرش اومد که اطفال چهار نفر افتادن.
امتحان اطفال هم قربونش برم همه،ینی هممه ها،تقلب کردن.جز من که واقعا خوشم نمیاد سر امتحان از کسی جواب بخوام.
در وصف سادگی تقلب اطفال هم بگم که اینقد مراقبا که دو تا از اساتیدمون بودن،بچه ها رو ول کرده بودن که منه ترسو هم یه سوال از یکی پرسیدم.منتها نگو اون داره با دست جوایو نشون میده من نگاعم به صورتش بود،دیدم قسمت نیس تقلب کنم.
هیچی..خبر اومد که چهار نفر افتادن ،ساعت یازده به بعد بیاین از استاد بپرسین :/
تا یک سر کلاس زنان بودیم.بعد که رفتیم پشت در اتاق استاد کلیییی آدم تو صف نمره بود.هر کی هم میومد بیرون خوشحال و خندان بود که پاس شدم.
دیگه گفتم هر چهار نفری که افتادن خودمم :|
ینی رسما چن بار زایمان کردم تا برسم پشت در اتاق.
پاس شده بودم.ولی رفتار استاد در شیوه ی نمره دهی از مصادیق ظلم و شکنحه ی بشریت بود.
کاریم ندارم به یه عده تا دو نمره شیفت داد به یه عده سه دهم چار دهم.
ولی خب لامصب اون نمره ها رو با شماره دانشحویی بزن رو تابلو اعلانات بیایم ببینیم دیگه :|

پ ن: حضور مبارکمون در بخشِ زنانه.خیلی بخش جالبیه،درمانگاهاش کلی کیس جالب دارن.
  • ۹

ماهی گلی،تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت

  • ۱۴:۴۷
گاهی دلم عجیب از زندگی میگیره.بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه،بدون اینکه چیزی تغییر کرده باشه.
الان از اون موقع هاست.
تعطیلات خوبی داشتم،یا حداقل نسبتا خوب ، واگر اون قسمتش که امام رضا نطلبیدمون رو فاکتور بگیرم( در واقع بلیطا با شیب تندی گرون شد) بقیه ش خوب بود،شروعش مراسم عیدی عید قربون خواهرم بود و زدیم و رقصیدیم، مسافرت های یک روزه پر خنده و هیجانی هم داشتم.
حتی بابت امتحان فردام استرس ندارم حتی تر من باب شروع دوباره ی درس و بیمارستان از بیستم هم مشکلی ندارم و اوکی ام باهاش.
پس از چیه این زندگی دلگیرم؟! واقعا چرا؟ چگونه؟!


پ ن: بچه ها،به صورت تجربی روشی رو کاری رو دعایی رو...بلدین که به طور معجزه آسا حاجت بده؟ :)
  • ۲۷

پاراگراف های اتوبوسی

  • ۲۳:۰۹

یکبار هم سوار اتوبوس شده بودم و داشتم به چیستی و چگونگی زیستن فکر میکردم که رسیدیم و پیاده شدم.

هزار تومنی شق و رقی را دادم به راننده( اعتقادی به کارت الکترونیکی،صرفه جویی در زمان و از این قبیل ندارم برعکس دوس دارم راننده را سر برگرداندن مابقی پول معطل کرده روی تک تک طناب های عصبی مسافران لی لی کنم) راننده پونصدی را سمتم گرفته گفت صدی نداری؟ 

گفتم نه.و نمیدانم چه کنش و واکنش هایی در ذهنم به وقوع پیوست که فکر کردم با گرفتن پانصد تومانی در ازای دادن هزار تومنی و نداشتن پول خورد ،مقداری اضافه تر داده ام به راننده بابت انعام که مثلا دست خوش خوب رانندگی کردی چاله چوله ها رو خوب رد کردی از دام چراغ قرمز ها گذشتی و ایول اینم انعامت.

سر خوش از این مقدار بخشندگی خود سرم را به زیر انداخته برگشتم بروم پی کارم .

چند قدم نرفته بودم که ندایی درونی گفت: ای مشنگ،وقتی هزار دادی و پونصد گرفتی و صدی هم نداشتی ،صد تومن کمتر دادی فی الواقع هوشنگ اعظم! 

در این هنگام که پرده های غیب کنار رفت و به وقایع آگاه شدم برگشتم سمت اتوبوس و دیدم اتوبوس همراه با راننده و همه ی مسافران جز من،در همان جا ایستاده و تکان نمیخورد.

مجدد سرم را به زیر انداخته در افق محو شدم و صحنه را ترک کردم چون به هر روی صدی نداشتم و راننده با علم بر صدی نداشتنِ من،آن پانصدی را تقدیمم کرده بود.

  • ۲۴

هر جا چراغی روشنه،چراغ نیس نور صفحه ی گوشیه

  • ۰۳:۰۳
یک انسان سالم این موقع شب باید در خواب ناز بوده خواب هفت آسمان،هفت پادشاه یا هر هفت دیگری را ببنید ولیکن اینکه نگارنده ی معلوم الحال تاکنون بیدار است چند تشخیص افتراقی میتواند داشته باشد
ممکن است عاشق شده باشد که بر اساس علائم رد میشود چرا که فرد عاشق اینجا چه میکند با عشقش لاو میترکاند دیگر،البته به مقتضای زمان ممکن است حرف های خاکبر سری هم بزند.
شاید خواب بعد از ظهری طولانی ای داشته که آن هم رد میشود چرا که بنده خدا از استرس امتحان رها نشده بود تا آن لحظه.
تشخیص نهایی اعتیاد است که بر اساس علائم تایید میشود.چرا که گوشی فرد مذکور در دستش است از تلگرام به اینستا و از اینستا به تلگرام میرود.
نتیجتا بر اساس شرح حال و ساین و سیمپتوم های موجود علت بیداری اعتیاد به فضای مجازیست که هنوز راه درمان قطعی و تضمین نشده برایش کشف نشده است.

و من الله توفیق
  • ۱۷

رفیق خوبه قدیمی باشه و کانال دار :)

  • ۰۲:۱۱

اوایل که کانال زده بودم خیلی طفلکی طور چن ساعت یه بار استوری میزاشتم و یادآوری میکردم دوستام عضو شن. دوستامم که میدیدم گوشیشونو میگرفتم و به زور عضوشون میکردم اونام تو رودروایسی میموندن و لفت نمیدادن.

کشتم خودمو تا رسید به پنجاه و دو.یه بارم به طرز معجزه آسایی تا شصت بالا رفت و چن وقت بعدش برگشت به همون پنجاه و دو.بعدش یکی که عضو میشد یکی دیکه لفت میداد و همون پنجاه و دو ی ثابت.

تا اینکه،یکی از بچه های اینجا که کانال هم داشت عضو شد و از کانالم پست فوروارد کرد و یه جونی گرف کانال..

یهویی که اعضا رف بالا دوستام هی میگفتن فیکه فیکه و من کف کردم اینقد گفتم نه نه نه

اونقد اصرار کردن بابت فیک بودن اومدم یه سری تحقیقات میدانی انجام دادم ببینم چجوری جمع میکنن این اعضای فیک رو ..که دیدم بعله،به راحتی

کانالت رو معرفی میکنی به یه برنامه ای،بعد به ازای عضو در کانال ها شدنت،عضو میاره واسه کانالت.

و اینگونه بود که یاد میزان طفلکیت خودم افتادم اون موقعی که پنجاه نفر بودیم و بالا نمیرفتیم‌ و من از وجود همچین امکاناتی غافل بودم.

ولی عاغا ممبرای من فیک نیستن.اصل اصلن خود جنسن

  • ۱۴
۱ ۲ ۳ . . . ۳۰ ۳۱ ۳۲
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan