پست ثابت

  • ۲۲:۱۴

کانالمه sukuteporhayahu 


اما..مهمونتون میکنم به پستای پایینی :)

  • ۲۷

اتمام زنان

  • ۲۰:۳۸

من من من خبببب؟

هیچ جوره هیچ‌رقمه اهل تقلب نیستم.معتقدم واقعا کار غیر منصفانه و خلاف عدالته و خب از طرفی هم خوشم نمیاد به کسی بگم فلانی سر امتحان هوای منم داشته باش یا بخوام سرم رو بکنم تو برگه ش و اینا.

بعددددد...ببین امتحان امروز چی بود که منم تقلب کردم ینی در این حد ول کرده بودن.مراقبی که از طرف آموزش بود که طرف دانشحوها بود.استاد هم یکم جیغ جیغ کرد را به جایی نبرد.

ولییییی..عاغا سه تا از خرخونا دورو برم بودن لامصبا هر کدوم گزینه های متفاوت زده بودن طوری شد الان یه سری سوالا رو گذشته از این که نمیدونم درست زدم یا نه ،ذاتا نمیدونم چی زدم.

ولیییی..سوالای تشریحیش رو کامل خودم جواب دادم من کلا تشریحیم بهتر از تستیمه،آره

  • ۲۰

شما چه خبر

  • ۲۳:۰۰

یک هفته ست بخشمون آف شده که بشینیم با فراغ بال درس بخونیم برا امتحان پایان بخش زنان.

یک هفته ست دارم بین مباحث زنان که بودند چه دم دستگاه هایی داشتند کاربردشان چه بود و وقتی خراب میشدند چکار مبکردند » غلت میزنم.( گیومه ی اول جمله رو نزدم گشادی نمیزاره برگردم گیومه بزنم ولی جمله به این طول و طویلی مینوسم.خدایا بیا منو بخور)

خلاصه..یک هفته ست جز ددی،مامی،آجی و دادی کسی رو ندیدم و صوبت نکردم با کسی.

با سیری آهسته و پیشرونده دارم به سمت فسردگی پیش میرم که خب البته ان شالا باری تعالی پس فردا برم بیمارستان و امتحان بدم این فاز افسردگی تموم میشه و شیدا میشم .

شما خوبین؟

  • ۱۷

میان او و استاد راهنما چه گذشت

  • ۱۹:۵۵

از یکشنبه ی هفته ی پیش شروع کردم به زنگ زدن به استاد راهنمام،چون آخرین بار که دیدمش،خودش گف اواخر مهر زنگ بزن هماهنگ شیم برا نوشتن پروپوزال.

هفته ی پیش چهار بار زنگ زدم یه اس ام اس فرستادم،دریغ از ذره ای ری اکشن.تا اینکه روز بی هوشی رو‌ طی پیامی بهش تبریک گفتم و در ادامه ش گفتم استاد یه واکنشی جان ننه ت:/

بالخره جواب داده و نوشته: خانوم دکتر ممنون از لطفتون،شنبه با من تماس بگیرین لطفا

گذشته،رسیدیم به شنبه ی موعود ینی دیروز،ظهری زنگ زدم جواب نداده :/

امروز صبح زنگ زدم جواب داده ،ینی اون لحظه ای که تماس برقرار شد و صداشو شنیدم به معنای واقعی کلمه داشتم پرواز میکردم از دستیابی به این موفقیت.

گفته ساعت دوازده پاشو بیا حرف بزنیم ببینیم به کجا رسیدیم.

بعد ایشون یه بیمارستان دیگه ن من یه بیمارستان دیگه.

ساعت دوازده کلاسمو جیم زدم رفتم بیمارستانی که اوشون هستن.

راس دوازده زنگ زدم که آقای دکتر من امامم کجا تشریف دارین بیام خدمتتون.

گفته شما موضوعت چی بود خانوم دکتر؟

گفتم فلان

گف هااا فلان کارو گفته بودم بکنی کردی

گفتم بله ایمیل کردم براتون بهتونم اس ام اس دادم و اطلاع دادم

گفته هااا خب باشه پس من بخونم تطبیق بدم بعد بیا

میگم استاد ینی الان لازم نیس برسم خدمتتون

میگه نه

ینی اون لحظه کارد میزدی خومم درنمیومد 

آخه لامصب تو که همه ی کاری که میخوای بکنی در حد جمله ی« بزار بخونم تطبیق بدم خبرت میکنم» عه،دو هفته جواب ندادن و وقت ندارم و سرم شلوغه و در نهایت هم ساعت دوازده بیا ت چیه

رسما اوسگلم کرده:|


خیلی همه تعریفشو میکننا اما این عقب انداختناش و ریلکسیشن بالاش با استرس زیادیِ من نمیخونه

  • ۱۸

وقتی کرم های درون وول میخورند

  • ۲۳:۴۵

وقتی یکی از اعضای اتاق بغلیتون داره تمام سعیشو میکنه که درو آروم باز کنه تا یه موقع بچه های پست کشیکی که داخل خوابیدن،بیدار نشن،آروم و بی سر صدا برو پشت سرش،درو که باز کرد جیغ بزن..دوس دارن :)

هم خودش سکته میکنه هم اونایی که خواب بودن بیدار میشن :)

  • ۲۷

بگو بگو راستشو بگو

  • ۰۰:۱۶

اکنون ساعت از دوازده شب گذشته و تاریخ چهاردهمِ مهرِ هزارو سیصد و نود و هفت را نشان میدهد.

شب جهان را فرا گرفته،تاریکی سایه گسترده و من اینجا،تنها..به تو می اندیشم. 

که نیستی،که چون همه ی بیست و چهار سالِ گذشته نیستی.

نمیدانم کجایی،اسمت چیست،رنگ چشمانت،علایقت،کارت..هیچکدام را نمیدانم.

خنده دار است ولی گاهی به اسمت فکر میکنم..

صدای باد که از لای پنجره سوت میکشد افکارم را آشفته میکند.اخبار اعلام کرد که در چند روز آینده هوا رو به سردی میرود.

میدانی..اینجا همیشه سرد است.درونم را میگویم.

کاپشن و پتو و بخاری درون آدمی را گرم نمیکند.

کسی میگفت آدم دلش به آدمی گرم است.راست میگفت.

راستی کجایی؟

  • ۳۰
۱ ۲ ۳ . . . ۳۱ ۳۲ ۳۳
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan