2.1.7

  • ۰۰:۵۵
خب..
تو این مدت که ننوشتم اتفاق خاصی نیوفتاد.جز یه دعوا و بحث جانانه با یکی از بچه ها،که فعلا قهریم.قهر که نه،سرسنگینیم،انگار دیگه نمیشناسیم همو.
یه پیشنهاد هم دریافت کردم که رد شد:/ چرا همیشه آدمای اون تیپی رو جذب میکنم آخه،اااه

دانشگاه تو یه جشنواره هنری شرکت کرده..مسئولین تبلیغ و ثبت نام از بچه های خودمونن.
سمانه تو غرفه نشسته بود،دست تکون داد،رفتیم پیشش حال احوال..
وسط صوبتا سولی گفت ماهی گلی تو توجهت به نثر و شعر طنز باشه.
سمانه همین که شنید،دیگه ول نکرد که باید یه چی بنویسی بفرستیم.هی میگم دوس جان من آخه نوشتن بلدم:/
میگه چطور میتونی اینقد اینقد کپشن اینستا بنویسی..
هیچی دیگه کلی هندونه دادن زیربغلمون مام اومدیم یه چرت و پرتی سر هم کردیم فرستادیم.
انصافا خودم خجالت کشیدم بابت ارسالش:))))

آخ فردا...
دو تا ولادت تو یه روز:))) مبارکمون باشه:)
  • ۶۶

2.1.5

  • ۱۱:۳۷
دوشنبه صبح من رسیدم خونه و قرار بود شنبه صبح با اتوبوس پنج و نیم برگردم ارومیه.
حساب کتابم میگف مردم تا قبل از سه شنبه امکان نداره برای خرید بلیط اقدام کنن.
دوشنبه شب،بیکار بودم گوشیم دستم بود گفتم یه سر به سایت فروش بلیط بزنم.
صفحه رو باز کردم..
اتوبوس پنج و نیم تعداد صندلی صفر،اتوبوس شیش تعداد صندلی صفر،شیش و نیم تعداد صفر....
داشتم به این نتیجه میرسیدم که چون هنوز خیلی مونده تا شنبه،سایت کار نمیکنه تا که رسیدم به اتوبوس ساعت نه با تعداد صندلی چهل!
تازه اونجا دوزاریم افتاد که عه مردم اتوبوسا رو پر کردن که:/
به دوستم پیام دادم که فولانی بلیط گرفتین شوما؟میگه نه هنوز:)
به هنوز ش دقت کنین که چه خوش خیالانه نشسته که بعدا بگیره.
خلاصه آگاهش کردم که اتوبوسا پرن.
دو روز بعدش بقیه تایم ها هم خریداری شدن تا ده و نیم پر شد!
دو تا سرویس اضافه گذاشتن واسه ساعت نه ، نه و نیم..اونا هم پر شد.
دیگه گذاشته بودم که یا باید جمعه که امروز باشه برگردم یا بابای طفلیم ببرتم.
که دیشب کلا برای همه تایم ها سرویس جدید گذاشتن.
چقدر مگه مسافر تبریز به ارومیه داریم!!!
چرا مردم تو شهر خودشون زندگی نمیکنن خو:| عجبا
شما حساب کن از پنج و نیم تا یازده هر نیم ساعت یه ماشبن چهل نفره که میشه چهارصدو هشتاد نفر! دوباره که سرویس جدید گذاشتن هم داره پر میشه ینی دوبرابر همین تعداد!!
چرا هممون جابه جاییم!جاهای اشتباه قرار گرفتیم هممون انگار!
  • ۴۸
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan