دنیا میچرخه تا بازی کنیم و بازیمون بده

  • ۰۰:۲۹

چن ماه پیشا یکی از پسرامون در مورد یکی دیگه از پسرا گف: فلانی حرمسرا درست کرده واسه خودش.

حرفش یه طورایی درست بود از این نظر که اون فلانی واقعا هیچوقت دوروبرش پسر نمیبینی.روابط اجتماعیش قویه و یه طورایی کل کارای کلاس و گروه رو هندل میکنه به خاطر مجموع اینها، دختر ها که اتفاقات و برنامه های کلاس براشون مهم تره ،بیشتر دوروبرشن.

این پسری که این حرفو زده بود خودشون چهار تا پسر بودن که همیشه با هم بودن.زد و روابطشون تیره و تار شد.این یه دونه از اون سه تا جدا شد.

حالا دو تا دختر همیشه باهاشن.

از دور نگاش میکنم و حرف خودش تو ذهنم تکرار میشه که : حرمسرا درست کرده

و به اون حدیث فکر میکنم که نقل به مضمونش این بود «اگر کسی رو بابت چیزی ملامت و سرزنش کردی دنیا میچرخه و خودت رو در همون شرایط قرار میده »

امروز که امتحان داشتیم هر کدوممون بخشمون آف میشد میرفتیم مینشستیم تو کلاس برا خودمون مسئله ها رو تمرین میکردیم.

رفتم نشستم ته کلاس.چند ردیف جلوتر ،دوستم نشسته بود با پسر هم گروهیش که قصد ازدواج دارن و در حال حاضر دوس دختر دوس پسرن.

داشتن با هم مسئله ها رو حل میکردن که پسره دستشو انداخت پشت صندلی دختره خم شد سمتش و با هم میخندیدن.

من با دختره خیلی دوستم،یواشکی عکسشونو گرفتم که بعدا نشونش بدم.

نشونش دادم و کلی خندیدیم و گف اینقد استرس امتحان داشته اصن نفهمیده کی اینطوری شده!

عکسو که نگاه میکردم یاد یکی دو سال پیش افتادم که همین دوستم اومد گف : فلانی و فلانی رو تو ترمینال مچشونو گرفتم .پسره دستشو انداخته بود پشت صندلی دختره لم داده بودن به هم میخندیدن.

الان اون دو تا ازدواج کردن و دنیا چرخید و خود دوستم رو توو اون موقعیت قرار داد.


من اینا رو از دور میبینم و متوجهم و دارم فک میکنم ینی کدوم اتفاقای زندگی خودم حاصل خورده گرفتن به بقیه س؟ کسی هم نیس از دور نگام کنه بم بگه :)

.

پ ن: اینا رو به کسی نمیتونستم بگم چون تصمیم گرفتم غیبت نکنم .میگم،وقتی من اسم ندادم و حتی با اسم هم شما نمیشناختینشون،این دیگه غیبت نمیشه که،میشه؟!

پ تر ن: بگم براتون از امتحان،کلی از سوالای تکراری ترم پیش داده بود ،کلی هم تقلب صورت گرفت.فک کنم همه بیست بشن جز منی که تقلب نکردم و با زور بازوی خودم جلو رفتم و بدشانسی ذهنم قفل کرده بود سر یه سوال.اونقدر ازم وقت گرفت نرسیدم سوالای بعدی رو دور دوم چک کنم.نتیجه ش این شد که خود اون سوال فرمول نهاییش اشتباه شد سوال دوم هم سر یه کوچیکتر بزرگتر اشتباه کردم.ینی اگه فقط جوابای آخرو نگاه کنه افتادم اونم امتحانی رو که راحت میشد بیست بشم.ولی اگه منصفانه اصلاح کنه تا شونزده هم جا دارم :)

لنتی سوالی رو که ده بار عینشو حل کرده بودم سر امتحان یادم رفت کدوم فرمول بود:| این چه حکمتیه آخه. ولی لابد خیریتی توش هست :)

  • ۳۴
مرتضا دِ
اصفهانیا هم یه مثل دارن که میگه : هر کی که منع کرد ...بقیشو هم کرد :|
سانسور داشت
تازه سانسور شدش هم باز جا برا سانسور داره!
مرتضا دِ
جدی؟ :))
به گمونم
محسن رحمانی
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan