بدرود ۲۰۷

  • ۲۳:۳۵
امشب پونزده مرداد نود و هفت آخرین شبیه که تو اتاق ۲۰۷ میگذرونم.
همه لوازمم رو جمع کردم و به هر بدبختی بود چپوندم تو کمد.کلی لباس و مانتو و شال داشتم اونارم چپوندم تو کوله ی زبون بسته م.
فقط مونده پتو و روتختی و بالشم که اونارم صبح میزارم تو کمد درشو قفل میکنم و میرم.
نمیرم تعطیلات میرم فرجه ی ده روزه ی یه امتحان هفتاد و سه جلسه ای ولی همین که خونه م عالیه.
الان باید بگم خداحافظ کله ی صبح بیدار شدنا،خداحافظ اتوبوس سواریا،خداخافظ مریضا،خداحافظ از خواب پریدنا با زنگ گوشی هم اتاقی..
سلام غذاهای خوشمزه ی مامان پز،سلام تنقلات خوشمزه ی بابا خر!!(خریده شده توسط بابا)

  • ۳۴
yasna sadat
یه لحظه دلم برا خوابگاه و شماره اتاقمونو اینایی که گفتی تنگ شد!
ینی یه روزی میرسه منم دلتنگشون شم
اردیبهشت ..
خدا پشت و پناهت 
:-)
قوربان شما
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan