بگو بگو راستشو بگو

  • ۰۰:۱۶

اکنون ساعت از دوازده شب گذشته و تاریخ چهاردهمِ مهرِ هزارو سیصد و نود و هفت را نشان میدهد.

شب جهان را فرا گرفته،تاریکی سایه گسترده و من اینجا،تنها..به تو می اندیشم. 

که نیستی،که چون همه ی بیست و چهار سالِ گذشته نیستی.

نمیدانم کجایی،اسمت چیست،رنگ چشمانت،علایقت،کارت..هیچکدام را نمیدانم.

خنده دار است ولی گاهی به اسمت فکر میکنم..

صدای باد که از لای پنجره سوت میکشد افکارم را آشفته میکند.اخبار اعلام کرد که در چند روز آینده هوا رو به سردی میرود.

میدانی..اینجا همیشه سرد است.درونم را میگویم.

کاپشن و پتو و بخاری درون آدمی را گرم نمیکند.

کسی میگفت آدم دلش به آدمی گرم است.راست میگفت.

راستی کجایی؟

  • ۲۴
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
منِ کودک،منِ خجسته،منِ رها از قید وبندها و هنجارها،منِ قانون شکن ...اینجا مینویسد.
اگر خواندی حرف هایت را برایم بنویس اما بیرون از اینجا درمورد نوشته هایم نگو.
منِ این صفحه با منِ واقعی تفاوت دارد و تو نمیدانی کدام نوشته واقعیست و کدام خیال،کدام درباره خودم است و کدام مال همسایه..
پس مرا با نوشته های گرداب قضاوت نکن:)
Designed By Erfan Powered by Bayan